از جهان وطنی زاهدانه گنجی تا خیابان های تهران

نوشته‌شده در دسامبر 25, 2011 توسط

4


با بالا گرفتن بحران میان ایران و غرب بر سر برنامه اتمی ایران و چنگ و دندان نشان دادن متحدین سنتی ایران همانند چین که به ایران  می فهمانند تحمل ایران اتمی را ندارند، بحث موقعیت مخالفان حکومت در این نزاع خطرناک بالا گرفته است.

نگاه به دو واکنش متمایز به این پرسش از سوی اکبر گنجی و مهدی جامی تقریبا به خوبی دو سوی غالب بخش مسلط جامعه روشنفکری ایران را نشان می دهد. جهان وطنی گنجی که ریشه در اصول آهنین حقوق بشر دارد در برابر منفعت طلبی محلی جامی. در یک سو گنجی نه تنها مشروع بودن مراوده با دولت های ناقض حقوق بشر از جمله دولت های غربی را زیر سوال می برد بلکه بر لزوم موضع گیری بر علیه شان تاکید می کند. در سوی دیگر اما جامی با بیان اینکه ما اپوزوسیون عربستان یا آمریکا نیستیم با آنکه جنگ را رد می کند اما در لفافه می گوید که درب مراوده قفل نیست! واکنش جامی مبهم و غیر شفاف است. موضعی او در واقع موضع بی موضعی است! گنجی اما در ادامه صعود خود به سوی نیروانا بر لزوم موضع گیری و نفی هرگونه مراوده با دولت ها تاکید می کند. گنجی دیگر عرصه سیاست و مبارزه با جمهوری اسلامی را همانند میدان های جنگ نمی پندارد که بر پایه موقعیت های «دوست» و «دشمن» شکل گرفته و تکامل می یابد و در نهایت تنها یک طرف باقی  می ماند. برای گنجی موقعیت «ناظر» که به دنبال قدرت نیست و تنها «موضع گیری» می کند همه چیز است. نقش «موضع گیری» به عنوان محدوده عمل گنجی نقشی کانونی است. موقعیت خود خوانده «فعال حقوق بشر» که گنجی تلاش می کند «روشنفکر عرصه عمومی» را هم به آن بچسباند، تنها نقش ناظر و گزارشگر را به عهده دارد. گزارش تهیه میکند و از نقض حقوق بشر توسط دولت ها انتقاد می کند. اگر مارکس زمانی وظیفه فیلسوفان و روشنفکران را نه تنها تفسیر جهان که تغییر آن می دانست در مورد گنجی وظیفه روشنفکر عرصه عمومی نه حتی تفسیر جهان که تنها مشاهده جهان و گزارش مشاهدات است. گنجی با پر کردن موقعیت «فعال حقوق بشر» پای خود را از مبارزه واقعی بیرون کشیده و تنها نظاره می کند و گزارش می دهد. تناقض اصلی گفتمان حقوق بشر مدارانه گنجی اما در خودویرانگری این زهد و خلوص است. گنجی با اتکا به عنوان «فعال حقوق بشر» هر گونه مراوده با دولت های ناقض حقوق بشر را رد می کند اما فراموش می کند که اغلب نهاد های حقوق بشری چه به لحاظ مالی و چه سازمانی و سیاسی در تعامل با دولت هایی همانند ایالات متحده و انگلستان یا میلیاردرهای مرتبط با آنان شکل گرفته و به حیات خود ادامه می دهند. ساده لوحی است اگر چشم ببندیم بر اینکه محتوای به ظاهر بی طرفانه و غیرسیاسی تولید شده توسط بنگاه های حقوق بشری چگونه در پروپاگاندای رسانه های دست راستی ای همانند فاکس نیوز تبدیل به یک سلاح خطرناک سیاسی می گردند. سلاحی که به کار توجیه تحریم و جنگ و … می آید. پروپاگاندایی که زمینه های جنگ عراق را چید، جنگ لیبی را مشروع ساخت و در مسیر خود به سوی سوریه و ایران گام بر می دارد. مو ضع گنجی در نهایت اش موقعیت «فعال حقوق بشر» که شامل خود او هم می شود را رد می کند.

انتقادات مان به دو دیدگاه را همینجا خاتمه می دهیم و یک لایه پایین تر رفته و به پیش فرض اصلی این دوگانه نگاهی میندازیم. سوالی که هر دو ایده پاسخی برای آن ارائه می دهند بر این استوار است که اپوزیسیون قابل اتکایی وجود دارد که می تواند طرف رد یا قبول مراوده با قدرت ها باشد. اپوزیسیونی که فعال بوده و هسته های اکتیویست آن سرگرم سازمان یابی، پروپاگاندا و آکسیون سیاسی هستند. اپوزیسیونی که در نتیجه فعالیت های خود از وزن سیاسی مناسب برای جدی گرفته شدن در عرصه بین المللی سیاست بهره مند است. همه می دانیم که نه تنها چنین سازماندهی ای به دنبال خیزش مردمی اخیر ایجاد نگردید که بسیاری از مکانیزم های بسیج مردمی آن روزها در فقدان استراتژی مشخص آسیب دیده و متلاشی شد. حال آیا اینطور نیست که اپوزیسیونی که توان اثر گذاری در فرآیند نابودی اقتصادی و جنگ را ندارد موضع گیری اش در رد یا پذیرش مرواده جز دعوایی بر سر پروسه «چلپی سازی» نخواهد بود؟

در فقدان حرکت و بی عملی اپوزیسیون تصمیم جنگ و تحریم نفتی بدون توجه نظر آن گرفته می شود و دعواهای داخلی اپوزیسیون به دعوایی برای پس از جنگ تبدیل می شوند. گنجی در برابر پروژه های چلپی سازی می ایستد و جامی موضعی مبهم می گیرد و چراغ قرمز نشان نمی دهد. هر دو اما ناخواسته به استقبال تحریم نفتی و جنگ می روند و فراموش میکنند که راه تغییر جز از خیابان های تهران از جای دیگری نمی گذرد.

اما آیا باید واقعیت ویرانی اقتصادی در نتیجه تحریم نفتی و جنگ را پذیرفت و عرصه را به پرسش رابطه اپوزیسیون با حکومت هایی که این ویرانی و جنگ را تحمیل می کنند کاهش داد؟ دیدن ناامیدی، ضعف و عدم اطمینانی که دامان همه را گرفته دقت چندانی نمی خواهد. اما تا برگزاری یکی از مهم ترین انتخابات مجلس تاریخ جمهوری اسلامی چیزی نمانده است و روزهای مهمی در پیش روست. انتخاباتی که با تبدیل شدن به صحنه جنگ جریان به اصطلاح انحرافی و اصیل قدرت، شکل سیاسی جمهوری اسلامی را در دورانی که رئیس بانک مرکزی آنرا شعب ابی طالب می خواند تعیین خواهد کرد. آیا نباید قدر فرصت را دانست و پیش از تسلیم شدن در برابر منطق تحریم و جنگ تلاشی دوباره برای معکوس کرده پروسه سقوط نمود؟ برای پاسخ به پرسش مراوده یا عدم مراوده با قدرت های جهانی از گوشه اتاق هایمان وقت بسیار خواهیم داشت!

About these ads